تبليغاتX
... وبلاگ خوبی داری یه سری به منم بزن

... وبلاگ خوبی داری یه سری به منم بزن

دلنبشته های یک زمبه!!
اینم اطلاع ثانوی !
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!

یه لحظه اجازه بدین من این اشکا رو پاک کنم.
خب درست شد.(در این جور شرایط اگه این وبلاگ یه وبلاگ دخترونه بود کلی شکلک فشفشه و جینگولی و اینا مشاهده می کردین!خب ما ازونا نداریم ولی حس و حالمون یه چیری در همون حده)


تو پست قبل گفتم دل و دماغ ندارم.خب راست گفتم به خدا.اول تابستون بود.ما هم دچار اوناع بحران های روحی و مالی وجوانی و نوجوانی و اینا شده بودیم(و درسی!).حالا فکر کن بخوای تک تک اینا رو باحاشون مجادله کنی
اما ما به صرف زمبه بودنمون نه تنها پاچه  اینا رو گاز گرفتیم بلکه ما تحت  تک تک اینا رو به خاک نشوندیم.تک تکشون


برو سر اصل مطلب کشتی خودتو!!

ok.ok .یادتونه اون اولا گفتم یه طرحی دارم طرحستون؟گذاشتمش واسه تابستون؟
(کلا آدم یه موقع یه فکری به مغزش گاهی اوقات می رسه.بعد فکر می کنه خیلی نابغه اس.بعد می بینه 6 سال پیش به ذهن یکی دیگه رسیده بوده)
من فکر می کنم یکی از معضلات  اساسی ملت مجازی اینه که وبلاگ درست حسابی سراغ ندارن.یا اینکه خیلی مشتری وبلاگای با کلاس نیستن .به خاطر همین هم استانداردهای وبلاگ نویسی بسیار! پایینه( باز هم از نظر منِ زمبه)
اینه که ما قصد داشتیم تو هر پست یه وبلاگ توپو یه معرفی و بررسی کوتاهی بکنیم.با ذکر نکات مثبت و منفیش و کلی چیزای دیگه...


خواهش:اگه وبلاگ در خور معرفی می شناسید یا حتی وبلاگ خودتون رو در این حد می بینید حتما کامنت بذارید.تعارف نکنین.


باقی حرفا؟
چی شد که یهو ما .... شدیم و تعطیل کردیم؟
والا خب به خاطر  تغییر مسیر این وبلاگ مجبور شدیم دیگه اینجا کلا روزانه و خاطرات و کشفیات و اینا ننویسیم و همه اینجور چیزا رو یه جا منتقل کنیم به یه وبلاگ دیگه(نه با شخصیت مجازی... با شخصیت خود خودم!!).اینه که حسابی مشغول بودیم والان رو هم یه 3-4 تا وبلاگی تحت تکفل ماست


پی نوشت:فکر می کنم این وبلاگ تو دانشگاهمون لو رفته. به جهنم!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت22:39توسط زمبه |
تا اطلاع ثانوی
تعطیل!!

حالا به هر دلیلی . ولی فعلا که اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم...
+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت16:16توسط زمبه |
امان از KH.M !!
این امتحانا خودشونو استرسشون یه طرف KH.M بعدش هم یه طرف.یعنی من حاضرم.... امم.هیچی.کلا حاضرم تن به هر خفتی بدم اما  متوصل به KH.M نشم

.اوه حالا اگه لازم بشه آدم نامه هم بنویسه واسه  استاد که دیگه هیچی.غرور خودتو باید در حد سنگ توالت پایین بیاری.اه اه


جناب دکتر ...
با عرض سلام و خسته نباشید...
احتراما به عرض می رساند اینجانب زمبه کمانزاده(شماره دانشجویی 85...) که این ترم در درس ... با جنابعالی کلاس داشتم.با نمره ... این درس را مردود شدم.لازم به ذکر است که متعاقبا در پی مردود شدن این درس بنده در خطر مشروطی برای بار دوم می افتم.لذا خواهشمند در صورت امکان یک بازبینی را در نمره بنده(و نه در برگه!!)اعمال نمایید تا از خطر مشروطی نجات یابم و از لطف جنابعالی را در حق این حقیر بهره مند شوم.(اندام عالی منقبض به قول مهران مدیری)
با تشکر فراوان
زمبه
امضاء


اه یعنی حالم به هم خورد اینو داشتم می نوشتم.حالا این کلمات قلمبه سلمبه هم سریع به ذهن آدم نمی رسه که(فکر کن 3-4 دقیقه دیگه وقت کاری دکتر تموم میشه و تو 3 دقیقه وقت داری یه نامه KH.Mناک در خلاصه ترین فرمت ممکن بنویسی تا استاد دودر نکرده بره روی میز منشیش بذاری که فرداش بخونه و مَثَل حرفن دلش برات به رحم بیاد.حالا باز خوبه.کازین جانمون می گفت اینجا تو آزاد انقدر ازین لاو لِتِرا جمع می شه رو میز استاد که اصلا کلن دیگه فکر خوندنشون به ذهنش خطور نمی کنه)
حالا این تازه یکیشون!از اون ور اون یکی استاد خانوم! یعنی از لحاظ فلسفی اصلا قابلیت khm نداره؟!پس چی؟باید یه تکنیک دیگه رو بکار ببری!
از اون ور حالا حاضر میشی بار خفتشو تحمل کنی و با هزار شور و شوق بلند می کنی هلکّ و هلک  میری دانشگاه که یه 3-4 تا KH.M بزنی تو رگ (به خاطر یه مشت نمره)

بعد چی؟ نگهبان دم در نگهت می داره میگه امروز کنکوره نمی تونی بری و باید این وسط زحمت KH.Mنگهبان دم در رو هم بکشی
ای بابا!!کلن این مملکت انگار ّهمه چیش با  KH.M می چرخه...
پی نوشت:فرداش که رفتم ملاقات دکتر حضوری نامه به طرزی خفنی کار خودشو کرده بود.جواب داد خفن!خوب نامه ای بود آی کاووسی خوووووووووووووووووووب

 

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت14:52توسط زمبه |
زمبه و نمره؟
-سلام استاد. برای نمره ی ... اومدم.
-من نمره هام قطعین رد شدن.
-استاد  آخه با این نمره من ...؟؟!!
-الان وقت مراجعه هم نیست.بفرماین.
-حداقل برگم رو ببینم چرا افتادم؟
-نمیشه
-استاد من به این نمره احتیاج دارم.نمی خوام دوباره همین ترمو تکرار کنم.
-گفتم بفرمایین...
منشی استاد  داره چایی می ریزه برای خودش
-خانوم ببخشید شما اون چایی رو می خورین؟
-ممنون.
چند لحظه بعد
مامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان!!!(بخونید با صدای سرهنگ غفاری و ادامه ماجرا)
خب این که از اوضاع امتحانای ما که دستتون بیاد چه کردیم!
خب چه خبرا تو این دو روزی که ما نبودیم؟!!این پرشین بلاگم که آخر کارش خودشو کرد جشن تولدشو گذاشت وسط امتحانای من که نتونم بیام جایزمو بده به این دختر ترشیده هه.
یه خورده تو عکسای منتشر شده تو اینترنت جستجو کردم گفتم شاید بالاخره رویمان به جمال این بلاگرایی که هر روز بهشون سر می زنیم بیوفته.از بینشون فقط ویولت (من و ام اس) رو تونستم تو عکسا تشخیص بدم.اونم چون خودش گفته بود تو ردیف اول پیش رضا کیانیان نشسته بوده.البته خود  پغشین بلاگ یه مش عکس ریخته تو سایتشا.از همشون.ولی خوب من از چجا بفهمم کی کیه؟
اوه راستی.در حول پی نوشتت پست قبلی.یه موقع فکرای عجیب غریب نزنه به مزغتون.ما رو چه به پشت کنکوریا!
والا می خواستم یه پست کامل در مورد کنکور بنویسم برای پشت کنکوریا.توش یکم از تجربیات خودم هم عرضه کنم خدمتشون تا ایشان هم بتوانند ماکزیمم بهره رو ببرند.گفتم ببینم اصلا کسی کنکوری هست که مشتری این وبلاگه یا نه.اگه هست بنویسم.دیدم یه نفر بیشتر نیست.یه نفر کمه به خدا!!!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت9:12توسط زمبه |
مرخصی اجباری
خدمت همون مختصر عزیزان این وبلاگ سلام

عرضم به حضورعنبر با سعادتتون که اینجانب زمبه کمانزاده! تا تاریخ 2 تیر به طرز حساسی دچار جریان امتحانات اون هم در سطح یونیورسیتی!! می باشم.اینه که این 2-3 هفته رو نمی تونم (و نباید؟!!) هر گونه فعالیت  اینترنتی از قبیل پست گذاری و وبگردی (و کامنت گذاری) داشته باشم.قبلا به این خاطر ازتون عذر خواهی می نمایم!
اگه یه موقع خر شدم پستی چیزی گذاشتم خواهشا شما یه فحشی چیزی نثار روح پر فتوح من بکنین.
من یه بار مشروط شدم این دفعه دیگه نمی خوام! البته این حرکتو تو رو خدا رو حساب خر خون بودن من نذارینا.می دونین که تو تیم گشادا من کاپیتانشونم! منتها مشکل اینه که می ترسم این دفعه هم گند بزنم بابام جیره شیر خشکمو قطع کنه !!!


پس فعلا خداحافظ !!

 


پی نوشت:ببینم هیچ کدوم از شماها کنکوری نیست احیانا؟!!

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت0:51توسط زمبه |
Just kidding...

!!Girl:Excuse me sir
Customer:Yes ma'm

Girl:Sir You Cant smoke in our shop...It's a public place
Customer:But you're selling cigarettes to people in this shop
!!Girl:Yes.but we also sell C@ndoms too.It doesn't mean that you can F#*k me

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت2:48توسط زمبه |
خداییش علم حد و مرز نمی شناسه !!
باز هم درس باز هم کتاب خونه.

 

یه خورده که خوندم به قول شیرازیا رفتم خلا !
یه اعتراف باید بکنم.یه جایی که از خیلی وبلاگای وبلاگستان باحال تره همین دستشوییاست!!
چرا؟
بابا همین دراش؟خودش یه پا فروم ان واسه خودشون.یه چیزا باحالی می نویسن توشون که حد نداره.من همیشه دنبال می کنم پستاشونو!!تازه بعضیاشونم مینیمال می نویسن.خیلی باحاله.
ولی کلا فرمت همشون یکیه.یا شعرای عاشقونه اس!! یا شماره تلفونه یا مثلا نوشته "ای کاش یه بسیجی گیرم بیاد تا می تونم...."
اما این دفعه من با بهت مواجه شدم خداییش!!آدم واقعا احساس حقارت می کنه وقتی عشق و علاقه بقیه رو نسبت به علم می بینه
طرف بلند کرده بود انتگرال های پیچیده ریاضی یکو رو در تمرین کرده بود و فرمول برداری کرده بود.فکر کنم دم امتحانش بود.من که کلن این صحنه رو دیدم برای چند لحظه گلاب به روتون شاش بند شدم از فرط خنده تو همون خلا.
والا شنیده بودیم خیام زیر نور پاسبان علم می جسته اما دیگه خداییش پشت در توالت سالن مطلعه شون ؟؟؟ نه فکر نکنم.احتمالا می خواسته پوز خیامو بزنه

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت2:2توسط زمبه |
منشی سه کاره؟؟اونم تو تهران؟؟؟؟؟نه بابا :o
فکر کنم دوشنبه شب بود.آره!
گفتیم بشینیم یه خورده تلویزیون ببینیم.مردیم بس که هی زل زدیم به این صفحه مانیتور.زدم شبکه یک.یه برنامه ای رو داشت می داد نمی دونم چراغ روشن بود یا خاموش؟!!(فکر می کنم خاموش).همون که مجریش امیرجون حسین مدرسه.یه بار دیگه هم انگار این برنامه هه رو دیده بودم.از این برنامه هاییه که مثلا انتقادیه و می خواد  عمق فاجعه رو نشونشت بده اما در واقع آخرش می بینی اتفاقا دقیقا می خواد رو عمق فاجعه ماله بکشه بره پی کارش.
در مورد اوضاع منشی ها و روابطشون تو ادارات بود.یا ساده به طور ساده تر داستان  منشی سه کاره.(میشه یکی این سه کارو به من بگه؟؟هر چی تحقیق کردم خداییش نفهمیدم این سه کاری که می گن چیان؟و بیشتر سومیش؟!!).بعد خیلی با نمک بود.یعنی سوژه خنده اون شب ما هم جور شد!! یکی ازین سردارای کلفت پلیسم آورده بودن که بگه چه برنامه ای دارن در قبال این اوضاع؟
بعد خیلی جالب بود می خواست مثلا ضررای این که منشی ها تو تهران حجاب ندارن یا مثلا دست می دن و اینا رو بگه.می گفت خونواده ها باید خیالشون راحت باشه وقتی پسرشونو بفرستن سر کار .اینجور که نمی شه؟!!یعنی این حرفش منو مرد!!
یارو 36 سالشه بعد با هزار زور می ره سر کار  باباش هنوز تو فکر تربیت آقا کوچولوشه لابد!!(؟؟).اصلا جهنم به من کار بدین این شرایط سختشم تحمل می کنم.چه  کنیم دیگه.جلوی حضرت یوسف هم زلیخا با ظاهر نامناسب می اومد اما به زور ایشون تحمل کرد.
ولی انصافا وقتی می رفت تو اداره ها دونه دونه مچشونو می گرفت خعلی بامزه بود.یعنی دختره بی چاره کپ کرده بود!گفت چرا الان روسری سرت نبود ما اومدیم.بعد گفت نه پایین بود از سرم افتاد.بعد مجری باز گیر داد بهش گفت خب آخه تنها بودم.خب راست می گه دیگه.گرمش میشه بیچاره.
بعدش ازون طرف دو سه تا ازین بازیگرای تئاترو گفته بودن بهشون که مثلا نقش این مننشیای نازمنگولیو بازی کنن.بعد مثلا اینا می خواستن استخدام شن.دختره زنگ زد به شرکت بعد یارو گفته بیا شرکت فلان آدرس.بعد یه ربع بعد زنگ زد گفت نه بیا یه آدرس دیگه قیطریه.بعد گفت همیشه به همه می گی بیان اونجا؟پسره گفت نه به تو فقط گفتم!!بعد یهو با دوربین رفتن تو مکان طرف.پسره کپ کرد.خیلی باحال بود.بعد گفت چرا بهش گفتی گفتی بیاد اینجا؟گفت آخه باید آموزشش بدم.حالا تابلو بود اونجا مک بودا!!بار مشروب و اینا هم کنار گذاشته بود.گفت اینا برا چیه گفت برای مهمونای خارجیمونه...خلاصه خیلی باحال بود.
البته ما هممون می دونیم این چیزا به تازگی!!رواج پیدا کرده تو کشورمونا.بعد اینا هم خب طبیعیه و از مکر و توطئه های غربه.
پدر سوخته ها.یعنی هر چی ما می کشیم از دست این خارجی هاس.ما ایرانی کلن از گل پاک تریم.این غربیا هم اینو می دونن می خوان سواستفاده کنن.ما 30 سال پیش 98 درصدمون به جمهوری اسلامی رای داد.الانم خب هر وقت تظاهران میشه همه می رن دیگه.یعنی هنوزم همون 98 درصده هست.     این مواردم معدودن بخدا!
بعدش زدم کانال سه.یدونه ازون برنامه ها بود که یه پسره تو تریپ سامی یوسف نشسته داره با یدونه ازین  حاج آقا معروفا به به چه چه می کنه.
اونم باحال بود اتفاقا !منم ازون جایی که اونشب تشنه عرفان بودم نشستم پای منبرحاج آقا البته از پشت شیشه های تی وی.
یه هو حاج آقا زدش به یه خاطره.صحبت غیرت اسلامی و امر به معروف و این حرفا بود.حاج آقا گفت: بله من اون روز داشتم از کنار دانشگاه رد می شدم.یک مرتبه دیدم سه تا آقا پسر دانشجو رسیدن به سه تا دختر خانوم.دیدم یک به یک سه تا شون با هم دست دادن.من اول دیدم و خواستم رد شم.ولی انگار یه چیزی تو گلوم گیر کرده بود.یهو دیگه نتونستم تحمل کنم و اون غیرت نواب صفوی ایم!! بهم اجازه نداد که سر جام بشینم.رفتم بهشون گفتم آقایون می بخشید شماها سه تا با این سه تا خانوم محرمین؟که باهاشون دست دادین؟اونا هم گفتن خیر.بعد کلی باهاشون صحبت کردم  اونا هم واقعا قانع شدن و از اشتباهشون اظهار پشیمانی کردن! گفتن حاج آقا شما درست می گین.ما نباید اون کارو می کردیم.
بعد اون پسره شروع کرد گفت:"به به ...به به!!بله حاج آقا ....."
یعنی من موندم چقدر اون کفترا بعدش خندیدن بهش.بگذریم.ولی کلا داستانی که این حاج آقاهه تعریف کرد تو مایه های پست های خانواده کمالی بود(یه پست هم درموردش تو وبلاگ بر    گا رفته هست خواستین بخونیدش.)
*شبکه های دیگه برفکی بودن.ولی احتمالا اونا هم یه چیز تو این مایه ها بودن!!
*فکر کنم کلن باید یه اسمایلی مخصوص برای این حالت به به گفتن مسعود شصت چی بذارن تو بلاگفا.خلائش خیلی احساس می شه.
Nothin’ left to say.thats all folks!!

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت1:51توسط زمبه |
و باز هم علی سنتوری
آخیییییی!!بمیرم براش!!
هم برا علی جون سنتوری.هم برای خود زمبه ام که انقدر عقب موندم.دیگه انقدر این سنتوری مونده بود رو هاردم دیدم تا فردا صبح یقیننا فاسد میشه!فکر کنم یه سنچوری از اکران (نشدن)سنتوری گذشته تا حالا!!
اما چشم شیطون کر !!بالاخره نشستم دیدمش.نبابا قشنگ بود.بدکش نبود.قبل از ادامه باید بگم ببخشیدا!!این از اون پستاس که تو 2 هزارتا وبلاگ گشته و سوژه پست ملت بلاگر بوده(مثه اون پست فلاپی 98).اما خب چی کار کنم پستم حسابی زده بود بالا نتونستم چیزی ننویسم.
اولین چیزی که با دیدن فیلم به نظر می آد راحت بودن و کژوال بودن بیش از حدش نسبت به بقیه فیلمای ایرانی بود که دیده بودم.
اتفاقا همینشم یه خورده با نمکو ودلچسبش کرده بود به نظر من.فکر می کنم بزرگترین امتیاز این فیلم هم همین پاکیو سادگی(و روون بودنش) باشه.بحث شده بود با کازینمون که چرا این اکران نشد(جدا ازصدای محسن جون توش)گفت خب معلومه با این وضعی که این با گلشیفته لاس خشکه می زد اجازه می دادن خیلی جای تعجب داشت.اما کلن به نظر من اصلا مساله این نبود.اونقدرا هم لاس خشکه نمی زدن بیچاره ها.فقط یه خورده طبیعی بازی می کردن!!
بحث اینه که هم پیغام فیلم هم متن فیلم(جایی که هانیه دشنام می ده) رسما فحشه به ممکت!!به نظر من تنها دلیلشم همونه.ولی محسن جونو بهانه کردن.
نکته دیگه این بود که از وسطای فیلم به بعد شباهت غریبی بین دو فیلم سنتوری و رزیدنت ایول احساس کردم.انگار برا معتادا یه دو سه دوره حرکات زامبیای اون فیلمو گذاشته بودن که حس بگیرن (یه بار دیگه برین اون صحنه هایی که 20 تا معتاد به سرکردگی پورشیرازی دورعلی حلقه می زننو ببینین.متوجه منظورم می شین ).
خیلی جالبه.تو خیلی فیلما نشون می ده می ده که یکی چجور از فرش به عرش می رسه اما بر عکسو کم دیده بودم.البته ناگفته نماند کلی جاتون خالی همذات پنداری کردیم با علی جون سنتوری.مخصوصا اونجاهاییش که به جا ناهار یه نصفه ورق کالباس می ذاشت لا نون(بدون گوجه-سس و هرگونه مایحتوی!!) یا جایی که دو تا سوسیس سرخ کرد.کلی دلمون گرفت.اما کلی هم یاد خودمون افتادیم!دقیق یک به یک اینا رو ما تجربه کردیم.ما هم یه زمانی جوون بودیم مرفه بی درد بودیم .الان دو ساله که دانشجو شدیم مثه این علی سنتوری همش غذامون شده سوسیس تخم مرغ!وضع خونه زندگی هم که هیچی از اون خرابه کاشانکش بدتره!حالا اون سنتورو داشت ما این لپتااپ زپرتی رو.فقط اون خانومش ترکش کرد اما ما هنوز خانوم مهندس نیومده بهمون بگه" کلاس آموزشی سنتور داری خودت؟!!".که بعدشم بخواد بره با یه بچه خوشمل دیگه.پس فعلا یک هیچ به نفع ما.
خلاصه بدک نبود.یه شخصیت گیشه ای دیگه به جمع قبلیا(رضا مارمولک-حاج مجید سوزوکی و ...) اضافه شد و رفت پی کارش.
مردمم که ماشالله از کل فیلم همینو یاد گرفتن دنبال آهنگای محسن جونش بگردن که بریزن رو گوشیشون.
یه چیزه جالبه دیگه که بیشتر فکر می کنم ناخودآگاه تو فیلم رعایت شده بود.روابط عشقی هانیه و علی بود.که مثل فیلمای دیگه (و سریالای رادیو تلویزیون) اینطور نبود که خیلی هندی باشه.یعنی این دو تا درسته خیلی با هم حال می کردن .اما همون طوری که همه می دونیم و روانشناسا و کله گنده ها (و ازدواج کرده ها )می گن روابط اقتصادی و اجتماعی (و ...)هست که شیرازه اصلی زندگی رو نگه می داره.(درسته یه خورده خصمانه اس اما خب حقیقت تلخه دیگه؟!!چی کارش کنم) و توی فیلم به محض این که هانیه حس می کنه دیگه علی کلن مفکوک شده دو تا فحش در حد عشایر بش داد و ول کردش رفت!
از طرف دیگه وقتی دید منافعش در پی اون بچه خوشکل اس زود پرید تو بغلش! گور بابای فرست لاو! پس ازین لحاظ فیلم هندی نبود.اما باز آخرشو یکم هندی تموم کردن تا دلمون نسوزه(یعنی لاشه علی تو همون پارک از اعتیاد نپوسید و نجات پیدا کرد.چطور؟هانیه از هوا فرود میاد(اتفاقی)جای اونو پیدا می کنه و به ددی اطلاع میده)
اه اه پست طولانی شد!!بسه بسه.(چقدر از پستای طولانی بدم میاد.به دلیل سرعت مسخره نه عکس نه اسمایلی هیچ کودوم نشد بذارم!ای چیز!!)
دیگه بیشتر نمی گم.با این که بازم حرف داشتم.خدافظ !
+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت0:5توسط زمبه |
برنج فقط برنج تایلندی!!
 به به!!
می بینم که برنجم شده کیلویی 5 تومنو!! بله!
اشکالی نداره.بزرگ می شیم یادمون میره!! کلن مهم اینه که سایه اسلام بالاسرمونه.بقیه اش مهم نیست!!
من همش تو فکرم یه چند سال دیگه که خیر سرمون خواستیم مستقل شیم اوضاع چه جور می شه!(من خودم فقط روزی 3 کیلو برنج می خورم)
راستش من  خوشم نمی اد ازینایی که تا دو دقیقه وقت گیر می آرن شروع می کنن به بد گفتن از مملکت !(مخصوصا تو تاکسیو اوتوبوس).به نظرم خیلی احمقن.حالا که چی بشه هی بگی چرا اینجوره چرا اونجوره.مهم اینه که الان دیگه مملکت کلن مفکوک شده(بر وزن مفعول).

حالا از اقتصاد مرده اش تا ورزشش که خوابیده تا فرهنگ از دست رفته فارسی اش(اوضاع تئاتر.موسیقی.سینما که شباهت زیادی به بالیود پیدا کرده.اونجا شاهرخ خان اینجا محمدرضا خان!.شعر و شاعری هم که دیگه هیچی!)
بگیر تا صنعتش که خودرو می زنیم خیر سرمون!!از لحاظ علمی هم که نه عقب نیستیم!مدال میاریم تو المپیادا.اوضاع رفاه مردم هم خوبه به سلامتی.(بابا ما زمان شاه چیز می خوردیم الان چیزبرگر می خوریم!!کم نیست؟!)
البته معیارهای اسلام ناب هم  هم چین یه ذررررررررره زیر سوال رفته ها.اما اونم خیلی نا چیزه.
آقاجونمون یه جمله قشنگی می گه همیشه!
"به حال اوضاع این مملکت یا باید زار زار گریه گنی یا غش غش بخندی"
من که حوصله گریه زاری اونم تو وبلاگ خوشملمو ندارم! پس بخندیم غش غش!!



*الان به سادگی اثبات شد که منم احمقم و از خودم خوشم نمیاد!!

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت1:34توسط زمبه |